فیلم سینمایی «پیرپسر» و بیان چرخهی تکثیر تباهی
- خانه
- فیلم سینمایی «پیرپسر» و بیان چرخهی تکثیر تباهی
❇️ داستان فیلم «پیرپسر»، روایت زایش و تکثیر «شر» در روابط اجتماعی است.
در قفای هر کار شریرانه، کژی و ناراستی دیگری ایستاده است: بزهکاری که تباهی را میآفریند، پیشتر، قربانی ستمی بوده است؛ اما این بار، خود، پرچم سیاهی را برافراشته و دیگری -یا دیگرانی- را طعمهی خویش میسازد.
هر تباهی، «زاییده» و «زایندهی» جرم، خیانت و شری دیگر است.
اینگونه، چرخهای بیپایان از تبهکاری، بازتولید می.گردد و جامعه در منجلابی هولناک گرفتار،
❇️ سکانسی درخشان در ضیافت شام به میزبانی «رعنا» شکل میگیرد و میدانی برای رویارویی تمام عیار بین خیر و شر آراسته میشود:
دو رقیب عشقی، یعنی «غلام» و پسرش«علی»، در مقابل «رعنا» برای اثبات باورهایشان، زورآزمایی میکنند. «رضا» هم هست: عضو نامشروع خانواده و عنصری مردد و مستعد تبهکاری.
با اینکه در سینما، استعارههای کوچک دیداری برای القای دادهها کافی است؛ با این حال و در همین صحنه، پدرِ تبهکار، مانیفست اخلاقی- فلسفی خویش را -که متاثر از تجارب یا توهمات دردناک ازدواجهایش بوده- آشکارا، با افتخار و بدون هیچ پرده پوشی جار میزند.
او که سالهاست از هر معنای دینی یا اخلاقیِ بازدارنده تهی شده و خود را چون «اَبَر انسان» توانا میشمارد، میگوید هرکس توانایی چیدن میوهی پیروزی را داشته باشد، آن را میچیند؛ «از هر راه ممکن». خود نیز -پس از چیدن میوهی دلخواهش- با رقص شمشیر و پایکوبی، جشن پیروزی برپا میکند.
همو است که راستگویی، اندیشیدنِ بسیار، پاکی و اخلاقگرایی را، در نهاد «علی» (نماینده خیر) نتیجهی ضعف و ناتوانی او میداند و نه امتیازی ارزشمند.
گرچه در میهمانیِ شام، پیروزی موقتا از آنِ «خیر» است؛ ولی سرنوشتی محتوم برای چیرگی «شر» مهیا شده است! وانگهی، آیا اقبال رعنای بیبندوبار به علی را، هیج میتوان برتری دانست؟!
❇️علی، در ابتدا رعنا را شخصیتی متناقض مینامد، اما اینجای کلامش را فرو میخورد: زنی با ظاهری آراسته، اما نهادی پرنیرنگ و فرومایه. ترکیبی از جذابیت صورت و پلشتی سیرت.
رعنا میگوید خندهی هرکس نشانه ذات اوست، باری، خندههای خودش نیز، مستثنا نیست و عیاری است بر مکر و ناراستی!
او خود قربانی است، در کار نابودی خود و دیگران است و سرانجامش، تسلیم به شر.
❇️ در جایی دیگر، «رعنا» -با بازی خیره کننده و روان لیلا حاتمی- در نهایتِ مهابتِ زنانه، در گفتگو با «علی» فرو میپاشد و به سرعت، ماهیت واقعی خود را برملا میکند. علی فروخوردهها را پس از یک شبگردی ناامیدکننده، بازگو میکند،
مشاجرهی این دو، واگویهای است از چگونگی بازتولید شر.
❇️ رعنا، گرفتار در چنبرهی اعتیاد، ناکامی و فقر، رشک خود را به حال و روز همنوعانش پنهان نمیکند. او روی به عشوهگری آورده تا تروماهای خویش را، با فریفتن مردان تسکین بخشد. هدف از زندگی را آزادی (لاقیدی) و رهایی از فقر میداند تا بتواند روزمرهگی کند.
همین جُستنِ روزمرهگی در غفلتی آگاهانه، وجه مشترک اوست با «غلام» و دار و دستهی میگسار و افیون پیشهاش، که محفل «سمساری غمخوار» را پناهگاهی برای رهایی خویش میدانند.
گویی همه میخواهند از سرنوشتی شوم بگریزند یا دستکم، رنجِ بیشمارِ زندگیِ سگی را، با پناه بردن به افیون و الکل و سیگار و...بکاهند.
❇️ اگرچه «غلام» ابایی از تظاهر به شر ندارد و «رضا» فرزند نامشروع نیز، سخن گفتن از «کشتنِ پدر» را پنهان نمیکند؛ اما دشنهای که در پایان فیلم به دست نماد خیر «علی» و از پشت سر، بر بدن «غلام» فرو میرود، مُهر تاییدی است بر ناگزیر بودن آدمیان به تکثیر شر!
❇️ سکانس پایانی، با گردش کنجکاوانهی دوربین، پیرامون رخداد نهایی، یکسر، پلیدی، خون و مرگ را نشان میدهد؛ فضا و زمان آکنده است از شر. هیچ اثری از خیر نیست. انگار شر -همچون یک بیماری واگیردار- منتشر شده و همه چیز را فروبلعیده است، خانه، بوی مرگ میدهد. بوی مرگ نه! خودِ مرگ است: در کف اتاق و حتی در زیر سنگفرش حیاط. دیگر، ذرهای نیکی برجای نمانده است...
علی حسنپور مافی
وکیل پایه یک دادگستری
١۴٠۴/٨/١٠
https://t.me/vanevesht